اخبار مذهبی
سه شنبه 25 مهر 1396 :: نویسنده : جعفر جعفری
با توجه به آیات قرآن و كلام خداوند ، بهترین شیوه اسلام گرایی مردم ، شیوه آموزش و تبلیغ اسلام می باشد . اما برخی معتقدند برای ترویج اسلام گرایی باید تحمیل صورت گیرد و غیر از این كار سایر راه ها بی نتیجه خواهد بود .

حال این مسئله مطرح می شود كه تحمیل چیزی جز اعمال خشونت نیست ! و اعمال خشونت برای ترویج موضوع مهمی همچون دین و مذهب می تواند خطرات جبران ناپذیری در جامعه داشته باشد ، كه در ادامه 2 مورد از مهم ترین خطرات آن را بررسی می كنیم؛

1- ترویج نفاق

افرادی كه با تحمیل و خشونت دیندار شده اند خود را فردی بی اراده و ضعیف میبینند كه تنها با اراده و خواست دیگران باایمان شده است ! چنین افرادی عملاً تبدیل به افرادی دورو و چاپلوس می شوند و این اخلاق در خانواده شان نیز تزریق شده و به همین ترتیب وارد جامعه می شود .

مردم نیز به چنین افرادی احترام نمی گذراند و از آنها برائت جویی می كنند ! نمونه بارز این جریان ، اعتراض طیف گسترده مردم جامعه به شخصی بود كه به واسطه شغل پوشش چادر را برگزیده بود .

در قرآن كریم نیز فرد منافق بسیار خطرناك تر از فرد كافر توصیف شده است .

2- ترویج خشونت

نتیجه تحمیل و اعمال خشم به افراد برای دینداری ، خود خشم بیشتری تولید می كند ! افرادی كه صرفاً توسط اجبار و خشم به اسلام روی اوردند ، هنگامی كه خود را یك دیندار متعصب بیابند ، حاضرند برای ترویج اسلام دست به هر كاری بزنند . برای آنها فرقی نمی كند كودك باشد ، نوزاد باشد و یا یك فرد بالغ ! آنها تنها به ترویج اسلام و آموزه های اسلامی به هر شكل ممكن دست می زنند.

نمونه بارز این گروه های خشن افراطی ، گروه هایی چون داعش ، جیش العدل و ... می باشند كه به بهانه ترویج اسلام شرق و غرب و مسلمان و مسیحی و یهودی و ... را به فجیع ترین شكل ممكن از بین می برند !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) سرِ مطهّر حضرت را به كوفه و شام بردند در هر دو شهر، افراد مختلف آیاتی را از رأس مطهّر شنیده و روایت كرده ‌اند ؛

  • در روایتی از زید بن ارقم آمده است‌: سر مبارك حضرت امام حسین‌ را بر نیزه در كوفه در حال خواندن آیات قرآن دیدم: «اَم حَسِبت‌َ اَن‌َّ اَصحـَاب‌َ الكَهف‌ِ والرَّقیم‌ِ كانوا مِن ءایـَتِنا عَجَبـا؛ (1) آیا گمان كردی اصحاب كهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟ » . موی بر تنم راست شد و گفتم‌. این ماجرا عجیب‌تر از جریان اصحاب كهف است‌. (2)
  • در نقل دیگری آمده: وقتی راس و سر مبارك را در جایگاهی كه در صیارفه برایش معین كرده بودند،
    نهادند، چون آن جا در اثر ازدحام جمعیت و عبور و مرور شلوغ بود، سر مبارك برای متوجه ساختن مردم
    ابتدا به صدای بلند گلو صاف كرد به گونه ای كه همه به تعجب به نظاره سر نشستند و سر مبارك به تلاوت آیات سوره كهف پرداخت و تا : «انهم فتیه آمنوا بربهم فزدناهم هدی و لا نزد الظالمین الا ضلالا» تلاوت كرد. (3)
  • ابن وكیده گوید : از سر مبارك شنیدم كه سوره كهف را می خواند. شك كردم كه صدا از سر هست یا از جای دیگر كه ناگاه سر مبارك تلاوت را ترك كرد و متوجه من شد و فرمود: ای فرزند وكیده !
    مگر نمی دانی كه ما امامان زنده و نزد پروردگارمان روزی خوریم. با شنیدن این كلام او تصمیم می گیرد سر را دزدیده و دفن كند كه سر مبارك به او می فرماید: ای فرزند وكیده ! تو را به این تصمیم راهی نیست و اقدام آنان در ریختن خون من نزد خدا عظیم تر از بردن سرم بر نیزه در شهرها می باشد . پس آن ها را واگذار “اذ الاغلال فی أعناقهم و السلاسل یسحبون ؛ (8) در آن هنگام كه غل و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آن ها را مى‏كشند” . (9)
  • منهال ابن عمرو گوید : سر مبارك را در دمشق بر نیزه دیدم كه آیات سوره كهف تا : (ام حسبت ان اصحاب الكهف و الرقیم كانوا من آیاتنا عجبا) تلاوت می كرد و در این جا به آشكاری تمام فرمود: عجیب تر از اصحاب كهف قتل من و بر نیزه كردن سرم می باشد. (10) و وقتی یزید در پی اعتراض سفیر روم به ظلم رفته بر اباعبدالله ، دستور به كشتن او داد ، سر مبارك با صدای بلند فرمود: (لا حول و لا قوه الا بالله) . (11)

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : جعفر جعفری
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :